|
سعدی شیرازی می فرماید : هزار دوست کم است یک دشمن بسیار .چرا امروزه نقش دوستیه آنچنان که قدیم ها بود نیست ؟و چه خوب ناشناسی گفته که آنچه که کهنه اش بهتر است دوست است.
چقدر شنیدنها . ناشناختها . نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی می بخشد .
*خدايا شکر*
دوستي را پيدا کنيد٬ يکساعت ميکشد تا از او قدرداني کنيد اما يک عمر طول ميکشد تا او را فراموش کنيد .
روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش درمقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود: من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم، به زمین برو و با ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت. سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت. روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود. مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت و با سرعت به بهشت باز گشت. خداوند فرمود: به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد. فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها و دشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود. پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بود که مقاومتش را از دست داده بود.. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود و نفس نفس میزد. در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت و به سرعت به سمت بهشت رفت. مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان و خانوادهاش درآن زندگی میکردند، رسید. نور از پنجره بیرون میزد. مرد شرور از اسب پایین آمد و از پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد. زن جنگلبان را دید که پسرش را میخواباند و صدای او را که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید. چیزی درون قلب سخت مرد، ذوب شد.. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟ چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار و نیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد. خداوند فرمود:
زندگی انسان دو قسمت است :
قسمت اول در انتظار قسمت دوم قسمت دوم در حسرت قسمت اول . آدم ها خیلی زود عوض می شوند ... آن قدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه میان دوستی ها و دشمنی ها فاصله افتاده است . مردم در یک چیز مشترکند : همه با هم فرق دارند . برای آنکه عمر طولانی باشد باید آهسته زندگی کنیم . هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزی باشد که او دارد . اشکال دنیا این است که جاهلان مطمئن هستند ولی دانایان مردد . اینقدر به تاریکی لعنت نفرستید شمعی را روشن کنید . اگر در صحنه ی زندگی به ناگه یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را چنان ادامه بده که هیچکس نداند برتو چه گذشته است .
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت .
اولين شب از شبهاي قدر است و شب قدر همان شبي است که در تمام سال شبي به خوبي و فضيلت آن نميرسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال رقم ميخورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل ميشوند و به خدمت امام زمان عليهالسلام مشرف ميشوند و آنچه براي هر کس مقدر شده است بر امام عليه السلام عرض ميکنند. او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد. او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد. احادیث و ترجمه ان در باره شبهای قدر - شب های قدر حدیث: قال ابو عبد الله علیه السلام: لیلة القدر فى كل سنة و یومها مثل لیلتها. (2) قال النبى (صلى الله علیه و آله): ان انا ادركت لیلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافیة». (3) قال موسى (علیه السلام): الهى ارید قربك، قال: قربى لمن استیقظ لیلة القدر، قال: الهى ارید رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكین لیلة القدر، قال: الهى ارید الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى لیلة القدر، قال: الهى ارید من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبیحه فى لیلة القدر، قال: الهى ارید النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى لیلة القدر، قال: الهى ارید رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتین فى لیلة القدر. (4) موسی (علیه السلام)گفت: خداوندا! مىخواهم به تو نزدیك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بیدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مىخواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكینان رحمت كند. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مىخواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقهاى بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از میوههایش مىخواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبیحش را انجام دهد. گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را مىخواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند. گفت: خداوندا خشنودى تو را مىخواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.
شرح رأفت و مهربانى حضرت محبوب ، از عهده ى احدى از جهانيان هرچند از همه ى علوم بهره مند باشد بر نمى آيد. گوشه اى از رأفت و مهربانى او را با تعمق در آيات قرآن و روايات مى توان
روزي از يك تعميركار معروف براي تعمير ديگ بخار فرسوده يك كشتي دعوت كردند. او چند سوال از مسوول كشتي پرسيد، نگاهي به لوله هاي زنگ زده انداخت و به صداي سوت مانندي كه از دستگاه بر مي خاست، خوب گوش داد. سپس چكشي به دست گرفت و چند ضربه كوتاه به قسمت هايي از آن زد. دستگاه شروع به كار كرد. تعميركار آسوده از اين موضوع، محل را ترك كرد.
همیشه از خوبی های دوستت برای خودت یه دیوار بساز
اگه روزی بدی از دوستت دیدی فقط یه آجر کم کن بی انصافی است که تمام دیوار رو خراب کنی !
گفت: برای مهمانی آماده ای؟ گفتم: کدام مهمانی؟ از چی صحبت میکنی؟ گفت: منظورم ماه رمضانه گفتم: این چه مهمانی است که پذیرایی آن نخوردن و نیاشامیدنه؟ گفت: مهمانی از نوع دیگر است و پذیرایی آن هم از نوعی دیگر! (خوردن غذای جسم است و امساک غذای جان) گفتم: آیا ما هم به مهمانی دعوت شدیم؟ گفت: دعوت عمومیه هلال رمضان که در افق دیده شد کارت دعوتی است که به همه داده شده. هلال پیک خداست.
حیف نون از جوب می پره ازش فیلم می گیرن.
فیلم را رو دور آهسته می ذارن می افته تو جوب رو دور تند میذارن می خوره به دیوار. از حیف نون می پرسن پترس کی بود ؟ می گه : یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گلش حمله کرد رفت زیر تانک و انگشتشو تو چشم راننده قطار کرد. حیف نون بیست تومانی پیدا میکنه که وسطش سوراخه به دوستش میگه : من یه بیست تومانی پیدا کردم وسطش گوشه نداره. حیف نون رفت بانک وام بگیره ضامن نداشت منفجر شد. عزراییل میاد سراغ حیف نون حیف نون خودش رو به مردن میزنه. به حیف نون میگن بن بست رو تعریف کن می گه : میری ... میری ... دیگه نمیری ! حیف نون عروسی میکنه برف شادی میزنن سرما می خوره. حیف نون می ره لایه ی ازون رو بدوزه خودش می مونه اون طرف. حیف نون با کلید گوشش رو تمیز میکنه گردنش قفل میکنه.
اهل کاشانم
زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم دوستی هاست یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم .
وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوش من طنین انداخت که با تو خواهم ماند
گفتم کیستی ؟ گفت : غم . فکر کردم غم عروسکی است که بعد ها با او بازی می کنم. اما بعد متوجه شدم من عروسکی هستم در دستان غم !
در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش چون هنگام سقوط باهمان مردم روبه رو می شوی. در نگاه آنکه پرواز نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر می شوی. قانون معرفت می گه : باهام باشی باهاتم...دیونه بشی دیونه می شم...مریض بشی مریض می شم... بمیری میمیرم...تنهام بذاری...منتظر می مونم. می گن قلب آدما به اندازه ی مشتشونه ! ولی چه جوری یه دنیا مهربونی . یه آسمون صداقت . یه کهکشان محبت . یه دریا عشق تو مشتت جا شده.
میدونم امام زمان (ع) یه روز ظهور می کنه
ولی هیچ کس نمی دونه امام کی ظهور می کنه ؟ پس همه ی ما به امید ظهور امام زمان (ع)هستیم و همه ی شیعیان به امید از بین رفتن ظلم و ستم و همه ی مردم به امید آزادی دنیا و من وتو به امید دیدن امام.
یادم باشد یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمدم نه برای تکرار اشتباهات گذشته یادم باشد در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد گره ی تنهایی و دل تنگی هرکس به دست خودش باز می شود یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم.
|
About![]()
خانه ی دوست کجاست ؟ Archivesخرداد 1388فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
پروانه ی دل سوخته |