تبليغاتX
پنجره ی دوستی

پنجره ی دوستی

به تماشاسوگند...وبه آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن...واژه ای در قفس است...

3Jokes_Mother (1)
 
3Jokes_Mother (11)
 
3Jokes_Mother (13)
 
3Jokes_Mother (2)
 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت16:9توسط گندم | |

http://marshal-modern.ir/Archive/5233.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/5234.aspx

 

http://marshal-modern.ir/Archive/5235.aspx

 

 

 

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت19:47توسط گندم | |

سعدی شیرازی می فرماید : هزار دوست کم است یک دشمن بسیار .چرا امروزه نقش دوستیه آنچنان که قدیم ها بود نیست ؟و چه خوب ناشناسی گفته که آنچه که کهنه اش بهتر است دوست است.

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت21:31توسط گندم | |

چقدر شنیدنها . ناشناختها . نفهمیدنها

که به این مردم آسایش و خوشبختی می بخشد .

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت18:25توسط گندم | |


روزي مردي خواب عجيبي ديد، او ديد که پيش فرشته‌هاست و به کارهاي آنها نگاه مي‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هايي را که توسط پيک‌ها از زمين مي‌رسند، باز مي‌کنند، و آنها را داخل جعبه مي‌گذارند. مرد از فرشته‌اي پرسيد، شما چکار مي‌کنيد؟!
فرشته در حالي که داشت نامه‌اي را باز مي‌کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است وما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي‌گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي‌گذارند و آنها را توسط پيک‌هايي به زمين مي‌فرستند.
مرد پرسيد: شماها چکار مي‌کنيد؟! يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌هاي خداوندي را براي بندگان مي‌فرستيم.
مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته‌اي بيکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟!
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند، ولي فقط عده بسيار کمي جواب مي‌دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي‌توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسيار ساده فقط کافيست بگويند

*خدايا شکر*

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت21:36توسط گندم | |


يه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود
 
چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!"
 
کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را
 
گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.
 
دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای
 
پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر می کرد.
 
چند سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش
 
خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.
 
در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند
 
که به نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد.
 
داخل کیف 57سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی آن با یک خط بد و بچگانه نوشته شده بود: "این پول برای
 
کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگ تر شود تا بچه های بیش تری بتوانند به کانون شادی بیایند."
 
این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند.
 
وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس نامه و کیف پول را برداشت و
 
به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد.
 
او احساسهای مردم کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند کلیسا را بزرگ تر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد ...
 
یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را
 
خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران هزار دلار ارزش داشت. وقتی به آن مرد گفته شد که آن ها
 
توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد. اعضای
کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک به دست آن ها می رسید.
 
در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250000 دلار پول شد که برای آن زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و امتیازات بسیاری را به بار آورد.
 
وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای Temple Baptist Church که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید.
 
همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز "کانون شادی" که صدها کودک زیبا
 
در آن هستند را ببینید. مرکز "کانون شادی" به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.
 
در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک ببینید که با57 سنت پولش، که با
 
نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول که نویسنده کتاب "گورستان الماسها" است به چشم می خورد. 
 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت21:57توسط گندم | |

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت17:42توسط گندم | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت15:23توسط گندم | |

 


مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي‌کشد که

دوستي را پيدا کنيد٬ يکساعت مي‌کشد تا از او

قدرداني کنيد اما يک عمر طول مي‌کشد تا او

را فراموش کنيد .

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت21:36توسط گندم | |

روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش درمقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود: من تورا تنبیه نمی‌کنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول می‌کنم، به زمین برو و با ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.

فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت. سال‌ها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت. روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود. مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت و با سرعت به بهشت باز گشت.

خداوند فرمود: به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.

فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگل‌ها و دشت‌ها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود.

پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بود که مقاومتش را از دست داده بود.. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود و نفس نفس میزد.

در حالی که پرستار نفس‌های آخرش را می‌کشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت و به سرعت به سمت بهشت رفت.
و به خداوند گفت: خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران می‌دهد، یقینا از نظر من با ارزش است، ولی برگرد و دوباره بگرد. فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت و سالیان زیادی گردش کرد. شبی مرد شروری را که بر اسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر و نیزه مجهز بود.. او می‌خواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد.

مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان و خانواده‌اش درآن زندگی می‌کردند، رسید. نور از پنجره بیرون می‌زد. مرد شرور از اسب پایین آمد و از پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.

زن جنگلبان را دید که پسرش را می‌خواباند و صدای او را که به فرزندش دعای شب را یاد می‌داد،شنید. چیزی درون قلب سخت مرد، ذوب شد.. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟

چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار و نیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد.
فرشته قطره‌ای اشک از چشم مرد برداشت و به سمت بهشت پرواز کرد.

خداوند فرمود:
این قطزه اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند.

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت15:42توسط گندم | |

زندگی انسان دو قسمت است :

قسمت اول در انتظار قسمت دوم قسمت دوم در حسرت قسمت اول .

آدم ها خیلی زود عوض می شوند ... آن قدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت

نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه میان دوستی ها و دشمنی ها فاصله افتاده است .

مردم در یک چیز مشترکند : همه با هم فرق دارند .

برای آنکه عمر طولانی باشد باید آهسته زندگی کنیم .

هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزی باشد که او دارد .

اشکال دنیا این است که جاهلان مطمئن هستند ولی دانایان مردد .

اینقدر به تاریکی لعنت نفرستید شمعی را روشن کنید .

اگر در صحنه ی زندگی به ناگه یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را

چنان ادامه بده که هیچکس نداند برتو چه گذشته است .

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت17:59توسط گندم | |

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت .

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت22:1توسط گندم | |

اولين شب از شب‌هاي قدر است و شب قدر همان شبي است که در تمام سال شبي به خوبي و فضيلت آن نمي‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال رقم مي‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مي‌شوند و به خدمت امام زمان عليه‌السلام مشرف مي‌شوند و آنچه براي هر کس مقدر شده است بر امام عليه السلام عرض مي‌کنند.
اعمال شب قدر بر دو نوع است: يکي آن که در هر سه شب انجام مي‌شود و ديگر آن که مخصوص هر شبي است.
اعمالي که در هر سه شب مشترک است:
1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)
2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَيهِ و در روايتي است که از جاي خود برنخيزد تا حق تعالي او و پدر و مادرش را بيامرزد.
3- قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد: اَللّهُمَّ اِنّي اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فيهِا سمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسني وَ يُخافُ وَ يُرجي اَن تَجعَلَني مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.
4- مصحف شريف را بگيرد و بر سر بگذارد و بگويد:
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فيهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَيهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.
ده مرتبه بگويد: بِکَ يا الله
ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِعليٍّ
ده مرتبه: بِفاطِمَةَ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ
ده مرتبه: بِالحُسَين ِ
ده مرتبه: بِعليّ بنِ الحُسين
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ
ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِموُسي بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بِعليِّ بنِ عَليٍّ
ده مرتبه: بِعَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ
ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.
پس از اين عمل هر حاجتي كه داري طلب کن.
5- زيارت امام حسين عليه السلام است؛ که در روايت آمده است که چون شب قدر مي‌شود منادي از آسمان هفتم ندا مي‌کند که حق تعالي آمرزيد هر کسي را که به زيارت قبر امام حسين عليه السلام آمده است.
6- احيا داشتن اين شب‌ها. در روايت آمده هر کس احيا کند شب قدر را گناهان او آمرزيده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگيني کوه‌ها و وزن درياها باشد.
7- صد رکعت نماز بخواند که فضيلت بسيار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند.
8- اين دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّي اَمسَيتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسي وَ اَعتَرِفُ...
 
شب قدر و اجابت دعا

 
 
امام علي غليه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشت‌ها) فرو فرستاده مي‌شود، پس از درگذشت پيامبر نيز اين شب صاحباني دارد.»
شب قدر، بزرگترين، شريف‌ترين، پر ارج‌ترين و پر رمز و رازترين شب‌ها در گردونه زمان است كه قلم‌ها در وصفش مي‌شكنند و زبان‌ها در توصيفش قاصر و عقل و تدبيرها در فهم آن مبهوت و متحير مي‌مانند.
شبي كه به فرموده امام صادق عليه السلام قلب رمضان به شمار مي‌آيد. بهترين شب سال، شب قدر است كه خداوند در قرآن كريم آن را شبي پربركت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بيان مي‌كند .
 
 
خداوند به سه طریق به دعاهای ما جواب میدهد
 

 او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد.
 

او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد.
 

او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد.
 

احادیث و ترجمه ان در باره شبهای قدر - شب های قدر

 

حدیث:

قال ابو عبد الله علیه السلام:

لیلة القدر فى كل سنة و یومها مثل لیلتها. (2)


ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.


حدیث:

قال النبى (صلى الله علیه و آله):

ان انا ادركت لیلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافیة‏». (3)


ترجمه: به پیامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافیت را».


حدیث:

قال موسى (علیه السلام): الهى ارید قربك، قال: قربى لمن استیقظ لیلة القدر،

قال: الهى ارید رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكین لیلة القدر،

قال: الهى ارید الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى لیلة القدر،

قال: الهى ارید من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبیحه فى لیلة القدر،

قال: الهى ارید النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى لیلة القدر،

قال: الهى ارید رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتین فى لیلة القدر. (4)

 

 


ترجمه:

موسی (علیه السلام)گفت:

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزدیك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بیدار شود،

گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكینان رحمت كند.

گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد.

گفت‏: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه‏هایش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبیحش را انجام دهد.

گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند.

گفت‏: خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.


توضیح:


لیلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهراً مراد به قدر، تقدیر و اندازه‏گیرى است. خداى تعالى در آن شب حوادث یكسال را یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏نماید، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چیزهایى از این قبیل را مقدر مى‏سازد.


+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت16:43توسط گندم | |

شرح رأفت و مهربانى حضرت محبوب ، از عهده ى احدى از جهانيان هرچند از همه ى علوم بهره مند باشد بر نمى آيد. گوشه اى از رأفت و مهربانى او را با تعمق در آيات قرآن و روايات مى توان
 يافت و نزديك ترين راه فهم رأفت و مهربانى توجه به مواضعى است كه رأفت و مهربانى از آنجا تجلّى كرده است .
از رسول خدا (ص) روايت شده است كه : چند حاجت از خدا درخواست كردم ، يكى از آنها اين بود كه گفتم : خدايا ! حساب امّت مرا به خودم واگذار . خطاب رسيد : هرچند تو پيامبر رحمتى ولى ارحم الرّاحمين نيستى ، اگر به بعضى از خطاهاى آنان آگاه شوى از آنان بيزار گردى ، بگذار فقط من بر گناه امت تو آگاه باشم .
يا محمد ! حساب ايشان را چنان انجام دهم كه تو هم بر زشتى هاى اعمال آنان آگاه نشوى ، پس وقتى گناهانشان را از تو كه مظهر رحمت واسعه هستى پنهان كنم به طريق اولى از بيگانگان ، پوشيده خواهم داشت .
يا محمد ! اگر تو به اينان مهربانىِ نبوت دارى ، من با ايشان مرحمتِ خدايى دارم . اگر تو پيامبر آنانى ، من خداى ايشانم . اگر تو امروز آنان را مى بينى ، من از ازل تا ابد نظر عنايت درباره ى ايشان داشته و دارم و خواهم داشت .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت22:14توسط گندم | |

روزي از يك تعميركار معروف براي تعمير ديگ بخار فرسوده يك كشتي دعوت كردند. او چند سوال از مسوول كشتي پرسيد،‌ نگاهي به لوله هاي زنگ زده انداخت و به صداي سوت مانندي كه از دستگاه بر مي خاست، خوب گوش داد. سپس چكشي به دست گرفت و چند ضربه كوتاه به قسمت هايي از آن زد. دستگاه شروع به كار كرد. تعميركار آسوده از اين موضوع‌، محل را ترك كرد.
او صورت حسابي به مبلغ يك هزار دلار براي صاحب كشتي فرستاد. صاحب كشتي بسيار عصباني شد و براي تعميركار پيغام فرستاد كه تو فقط 15 دقيقه اين جا بودي. بهتر است شرح خدمات انجام شده را براي من بفرستي.
اين بود آن چه تعميركار براي صاحب كشتي فرستاد:
بابت چكش كاري قسمت مربوطه: 50 سنت
بابت تشخيص درست و دقيق: 50/999 دلار
جمع: 1000 دلار
                                                           "لقمان برجسته"

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت22:12توسط گندم | |

همیشه از خوبی های دوستت برای خودت یه دیوار بساز

اگه روزی بدی از دوستت دیدی فقط یه آجر کم کن

بی انصافی است که تمام دیوار رو خراب کنی !

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت21:38توسط گندم | |

گفت: برای مهمانی آماده ای؟

گفتم: کدام مهمانی؟ از چی صحبت میکنی؟

گفت: منظورم ماه رمضانه

گفتم: این چه مهمانی است که پذیرایی آن نخوردن و نیاشامیدنه؟

گفت: مهمانی از نوع دیگر است و پذیرایی آن هم از نوعی دیگر!

(خوردن غذای جسم است و امساک غذای جان)

گفتم: آیا ما هم به مهمانی دعوت شدیم؟

گفت: دعوت عمومیه هلال رمضان که در افق دیده شد کارت دعوتی است که به همه داده شده. هلال پیک خداست.

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت0:0توسط گندم | |

حیف نون از جوب می پره ازش فیلم می گیرن.

 فیلم را رو دور آهسته می ذارن می افته تو جوب رو دور تند میذارن می خوره

 به دیوار.

 از حیف نون می پرسن پترس کی بود ؟

 می گه : یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گلش حمله کرد رفت زیر تانک

 و انگشتشو تو چشم راننده قطار کرد.

 حیف نون بیست تومانی پیدا میکنه که وسطش سوراخه به دوستش میگه :

 من یه بیست تومانی پیدا کردم وسطش گوشه نداره.

 حیف نون رفت بانک وام بگیره ضامن نداشت منفجر شد.

 عزراییل میاد سراغ حیف نون حیف نون خودش رو به مردن میزنه.

 به حیف نون میگن بن بست رو تعریف کن می گه :

 میری ... میری ... دیگه نمیری !

 حیف نون عروسی میکنه برف شادی میزنن سرما می خوره.

 حیف نون می ره لایه ی ازون رو بدوزه خودش می مونه اون طرف.

 حیف نون با کلید گوشش رو تمیز میکنه گردنش قفل میکنه.

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت21:25توسط گندم | |

اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 دوستانی بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
 من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
 دشت سجاده من
 من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
 در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
 همه ذرات نمازم متبلور شده است
 من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
 من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج
 کعبه ام بر لب آب
 کعبه ام زیر اقاقی هاست
 کعبه ام مثل نسیم باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت21:23توسط گندم | |

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک

یک نفر همدم دوستی هاست یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم .

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت21:34توسط گندم | |

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوش من طنین انداخت که با تو خواهم ماند

گفتم کیستی ؟

گفت : غم .

فکر کردم غم عروسکی است که بعد ها با او بازی می کنم.

اما بعد متوجه شدم من عروسکی هستم در دستان غم !

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت21:29توسط گندم | |

در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش چون هنگام سقوط باهمان مردم روبه رو می شوی.

در نگاه آنکه پرواز نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر می شوی.

قانون معرفت می گه :

باهام باشی باهاتم...دیونه بشی دیونه می شم...مریض بشی مریض می شم...

بمیری میمیرم...تنهام بذاری...منتظر می مونم.

می گن قلب آدما به اندازه ی مشتشونه !

ولی چه جوری یه دنیا مهربونی . یه آسمون صداقت . یه کهکشان محبت . یه دریا عشق

تو مشتت جا شده.

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت8:31توسط گندم | |

 میدونم امام زمان (ع) یه روز ظهور می کنه

 ولی هیچ کس نمی دونه امام کی ظهور می کنه ؟

 پس همه ی ما به امید ظهور امام زمان (ع)هستیم

 و همه ی شیعیان به امید از بین رفتن ظلم و ستم

 و همه ی مردم به امید آزادی دنیا

 و من وتو به امید دیدن امام.

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت18:37توسط گندم | |

یادم باشد

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمدم نه برای تکرار اشتباهات گذشته

یادم باشد در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد گره ی تنهایی و دل تنگی هرکس به دست خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت20:15توسط گندم | |