تبليغاتX
پنجره ی دوستی

پنجره ی دوستی

به تماشاسوگند...وبه آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن...واژه ای در قفس است...

شرح رأفت و مهربانى حضرت محبوب ، از عهده ى احدى از جهانيان هرچند از همه ى علوم بهره مند باشد بر نمى آيد. گوشه اى از رأفت و مهربانى او را با تعمق در آيات قرآن و روايات مى توان
 يافت و نزديك ترين راه فهم رأفت و مهربانى توجه به مواضعى است كه رأفت و مهربانى از آنجا تجلّى كرده است .
از رسول خدا (ص) روايت شده است كه : چند حاجت از خدا درخواست كردم ، يكى از آنها اين بود كه گفتم : خدايا ! حساب امّت مرا به خودم واگذار . خطاب رسيد : هرچند تو پيامبر رحمتى ولى ارحم الرّاحمين نيستى ، اگر به بعضى از خطاهاى آنان آگاه شوى از آنان بيزار گردى ، بگذار فقط من بر گناه امت تو آگاه باشم .
يا محمد ! حساب ايشان را چنان انجام دهم كه تو هم بر زشتى هاى اعمال آنان آگاه نشوى ، پس وقتى گناهانشان را از تو كه مظهر رحمت واسعه هستى پنهان كنم به طريق اولى از بيگانگان ، پوشيده خواهم داشت .
يا محمد ! اگر تو به اينان مهربانىِ نبوت دارى ، من با ايشان مرحمتِ خدايى دارم . اگر تو پيامبر آنانى ، من خداى ايشانم . اگر تو امروز آنان را مى بينى ، من از ازل تا ابد نظر عنايت درباره ى ايشان داشته و دارم و خواهم داشت .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت22:14توسط گندم | |

روزي از يك تعميركار معروف براي تعمير ديگ بخار فرسوده يك كشتي دعوت كردند. او چند سوال از مسوول كشتي پرسيد،‌ نگاهي به لوله هاي زنگ زده انداخت و به صداي سوت مانندي كه از دستگاه بر مي خاست، خوب گوش داد. سپس چكشي به دست گرفت و چند ضربه كوتاه به قسمت هايي از آن زد. دستگاه شروع به كار كرد. تعميركار آسوده از اين موضوع‌، محل را ترك كرد.
او صورت حسابي به مبلغ يك هزار دلار براي صاحب كشتي فرستاد. صاحب كشتي بسيار عصباني شد و براي تعميركار پيغام فرستاد كه تو فقط 15 دقيقه اين جا بودي. بهتر است شرح خدمات انجام شده را براي من بفرستي.
اين بود آن چه تعميركار براي صاحب كشتي فرستاد:
بابت چكش كاري قسمت مربوطه: 50 سنت
بابت تشخيص درست و دقيق: 50/999 دلار
جمع: 1000 دلار
                                                           "لقمان برجسته"

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت22:12توسط گندم | |

همیشه از خوبی های دوستت برای خودت یه دیوار بساز

اگه روزی بدی از دوستت دیدی فقط یه آجر کم کن

بی انصافی است که تمام دیوار رو خراب کنی !

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت21:38توسط گندم | |

گفت: برای مهمانی آماده ای؟

گفتم: کدام مهمانی؟ از چی صحبت میکنی؟

گفت: منظورم ماه رمضانه

گفتم: این چه مهمانی است که پذیرایی آن نخوردن و نیاشامیدنه؟

گفت: مهمانی از نوع دیگر است و پذیرایی آن هم از نوعی دیگر!

(خوردن غذای جسم است و امساک غذای جان)

گفتم: آیا ما هم به مهمانی دعوت شدیم؟

گفت: دعوت عمومیه هلال رمضان که در افق دیده شد کارت دعوتی است که به همه داده شده. هلال پیک خداست.

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت0:0توسط گندم | |

حیف نون از جوب می پره ازش فیلم می گیرن.

 فیلم را رو دور آهسته می ذارن می افته تو جوب رو دور تند میذارن می خوره

 به دیوار.

 از حیف نون می پرسن پترس کی بود ؟

 می گه : یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گلش حمله کرد رفت زیر تانک

 و انگشتشو تو چشم راننده قطار کرد.

 حیف نون بیست تومانی پیدا میکنه که وسطش سوراخه به دوستش میگه :

 من یه بیست تومانی پیدا کردم وسطش گوشه نداره.

 حیف نون رفت بانک وام بگیره ضامن نداشت منفجر شد.

 عزراییل میاد سراغ حیف نون حیف نون خودش رو به مردن میزنه.

 به حیف نون میگن بن بست رو تعریف کن می گه :

 میری ... میری ... دیگه نمیری !

 حیف نون عروسی میکنه برف شادی میزنن سرما می خوره.

 حیف نون می ره لایه ی ازون رو بدوزه خودش می مونه اون طرف.

 حیف نون با کلید گوشش رو تمیز میکنه گردنش قفل میکنه.

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت21:25توسط گندم | |

اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 دوستانی بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
 من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
 دشت سجاده من
 من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
 در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
 همه ذرات نمازم متبلور شده است
 من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
 من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج
 کعبه ام بر لب آب
 کعبه ام زیر اقاقی هاست
 کعبه ام مثل نسیم باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت21:23توسط گندم | |

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک

یک نفر همدم دوستی هاست یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم .

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت21:34توسط گندم | |

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوش من طنین انداخت که با تو خواهم ماند

گفتم کیستی ؟

گفت : غم .

فکر کردم غم عروسکی است که بعد ها با او بازی می کنم.

اما بعد متوجه شدم من عروسکی هستم در دستان غم !

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت21:29توسط گندم | |

در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش چون هنگام سقوط باهمان مردم روبه رو می شوی.

در نگاه آنکه پرواز نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر می شوی.

قانون معرفت می گه :

باهام باشی باهاتم...دیونه بشی دیونه می شم...مریض بشی مریض می شم...

بمیری میمیرم...تنهام بذاری...منتظر می مونم.

می گن قلب آدما به اندازه ی مشتشونه !

ولی چه جوری یه دنیا مهربونی . یه آسمون صداقت . یه کهکشان محبت . یه دریا عشق

تو مشتت جا شده.

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت8:31توسط گندم | |