تبليغاتX
پنجره ی دوستی - غم

پنجره ی دوستی

به تماشاسوگند...وبه آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن...واژه ای در قفس است...

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوش من طنین انداخت که با تو خواهم ماند

گفتم کیستی ؟

گفت : غم .

فکر کردم غم عروسکی است که بعد ها با او بازی می کنم.

اما بعد متوجه شدم من عروسکی هستم در دستان غم !

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت21:29توسط گندم | |