تبليغاتX
پنجره ی دوستی - بیچاره حیف نون

پنجره ی دوستی

به تماشاسوگند...وبه آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن...واژه ای در قفس است...

حیف نون از جوب می پره ازش فیلم می گیرن.

 فیلم را رو دور آهسته می ذارن می افته تو جوب رو دور تند میذارن می خوره

 به دیوار.

 از حیف نون می پرسن پترس کی بود ؟

 می گه : یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گلش حمله کرد رفت زیر تانک

 و انگشتشو تو چشم راننده قطار کرد.

 حیف نون بیست تومانی پیدا میکنه که وسطش سوراخه به دوستش میگه :

 من یه بیست تومانی پیدا کردم وسطش گوشه نداره.

 حیف نون رفت بانک وام بگیره ضامن نداشت منفجر شد.

 عزراییل میاد سراغ حیف نون حیف نون خودش رو به مردن میزنه.

 به حیف نون میگن بن بست رو تعریف کن می گه :

 میری ... میری ... دیگه نمیری !

 حیف نون عروسی میکنه برف شادی میزنن سرما می خوره.

 حیف نون می ره لایه ی ازون رو بدوزه خودش می مونه اون طرف.

 حیف نون با کلید گوشش رو تمیز میکنه گردنش قفل میکنه.

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت21:25توسط گندم | |